تبلیغات
♬وب تاریک پونی کوچولو♬ - داستان توای شای
♬تاریکی در پونی ویل.....♬

داستان توای شای

چهارشنبه 11 شهریور 1394 06:40 ب.ظ

نویسنده : ☾❤(Miserable Twilight (Zahra gain :(☾❤
این ساخت منه
برو ادامه

یه روز بود فلاترشای داشت میرفت خونه توایلایت

فلاترشای : سیلومی مجددا

توایلایت : اوه سلام فلاترشای

فلاترشای : توایلایت برام چای میاری ؟

توایلایت : چرا که نه ^_^

فلاترشای : ممنون دوست من

توایلایت چای رو میاره

فلاترشای : اوه چه خوشمزس ^ _ ^ ممنون

توایلایت : ممنون خیلی ممنون

بعد توایلایت و فلاترشای میرن بیرون

رریتی : فلاترشای توایلایت میاین پیش من چنتا لباس خیلی خوشگل درست کردم ؟

فلاترشای و توایلایت : آره.

رریتی : آخ جون

بعد میرن

فلاترشای : وای چه لباس خوشگلیه

توایلایت : آره

بعد لباس رو میپوشن

رریتی : بهتون میاد

فلاترشای : توایلایت بیاد بریم خونه من :-)

توایلایت : خب دوست من

بعد میرن خونه فلاترشای

فلاترشای : میخوای برات یه چای خیلی گرم و خوشمزه بیارم ؟

توایلایت : آرههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

بعد میاره

خب بسهــــــــــــــــــــــــــــ

خستم شد اگه تونستم اضافه هم میکنم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 شهریور 1394 06:42 ب.ظ